مقایسه‌ی فیلم «روزی روزگاری در غرب» و فیلم «خوب، بد، زشت»

  • عنوان اصلی: The Good, the Bad and the Ugly 1966
  • محصول کشور: ایتالیا , اسپانیا , المان غربی , آمریکا
  • ژانر: وسترن
  • سال انتشار: 1966
  • کارگردان: Sergio Leone
  • بازیگران اصلی: Eli Wallach, Clint Eastwood, Lee Van Cleef, Aldo Giuffrè, Luigi Pistilli


  • عنوان اصلی: Once Upon a Time in the West 1968
  • محصول کشور: ایتالیا , آمریکا , اسپانیا
  • ژانر: وسترن
  • سال انتشار: 1968
  • کارگردان: Sergio Leone
  • بازیگران اصلی: Claudia Cardinale, Henry Fonda, Jason Robards, Charles Bronson, Gabriele Ferzetti

هر دو فیلم به کارگردانی سرجئو لئو و به فاصله‌ی زمانی دو سال ساخته شده‌اند، هر دو فیلم در ژانر وسترن هستند و در ساخت هر دو فیلم سه کشور ایتالیا، اسپانیا و آمریکا همکاری داشته‌اند. این از نقاط مشترک اصلی هر دو فیلم است. با اینکه فیلم روزی روزگاری در غرب دو سال بعد از فیلم خوب، بد و زشت ساخته شده است اما نه در داستان و نه در شخصیت پردازی به قدرت اولی است. فیلم خوب، بد و زشت شخصیت‌های واقعی‌تری دارد. بیننده آن‌ها را باور می‌کند و می‌تواند با آن‌ها همراه شود. در ضمن اینکه شخصیت‌ها لایه لایه‌تر هستند، از قهرمان و قهرمان بازی هم خبری نیست. داستان فراز و فرود زیادی دارد. افراد هم نقاط ضعف دارند و هم نقاط قوت. به نظر می‌رسد که در دنیای واقعی هستی که بالاخره نمی‌دانی کدام رویه‌ی یک فرد را باور کنی. دلیل این همه دعوا و جنگ و جدل هم مشخص است: 200 هزار دلار پول نقد! همین الان هم در قرن بیست و یکم، این مقدار پول دلیلی قوی برای کشت و کشتاری گسترده است. پایان بندی فیلم هم قوی است. نفست بند می‌آید تا فیلم تمام می‌شود. موسیقی فیلم جزو معروف‌ترین موسیقی فیلم‌های سال‌های بعد از آن شد. هنوز هم ریمکس‌های آن برای خیلی از ما خاطره‌انگیز است. مسأله‌ی بعد نشانه‌های دنیای واقعی است (جنگ داخلی آمریکا) که باعث می‌شود ارتباط پذیری مخاطب با فیلم بیشتر شود. حضور زن در فیلم خوب، بد و زشت دقیقاً مطابق واقعیت زن در جامعه‌ی همان زمان آمریکا است.

اما به فیلم روزی روزگاری در غرب که می‌رسیم بیشتر این نکته به ذهن خطور می‌کند که کارگردان بعد از موفقیت در ساخت فیلم اولی، خواسته آن تجربه‌ی موفق را دوباره تکرار کند. نام فیلم برعکس فیلم قبلی خیلی عمیق نیست. موسیقی آن، شخصیت پردازی، داستان و ماجرای پشت این همه کشت و کشتار هیچ کدام قوی و ارتباط‌پذیر نیستند. حضور زن هم بیشتر برای جاذبه‌ی جنسی آن صورت گرفته و به نظر نمی‌آید در برهه‌ای که کشتن آدم‌ها به سادگی پوست کندن خیاری بوده، رابطه عاطفی چند مرد با یک زن، آن هم به شکلی که در فیلم تصویر شده است، عادی باشد. زنی که با قاتل شوهرش می‌خوابد و چه با اون مهربان است، فردا با فرد دیگری در آن سوی دوئل لبخند می‌زند و برایش قهوه می‌سازد و در حالی که بیرون از پنجره را می‌بیند به مردی که همیشه ساز دهنی می‌زند اشاره می‌کند و می‌گوید این حیوان اینجا چه می‌کند، چند دقیقه بعد همان مرد وارد اتاق می‌شود و زن به اون لبخند می‌زند، تو گویی قهرمانش وارد شده چرا که او قاتل شوهر وی را به مجازات رسانده. مردی که ساز دهنی می‌زند و یک بار حیوان خطاب می‌شود، یک بار هم قهرمان در نظر گرفته می‌شود همان است که چند روز پیش قصد تجاوز به همین زن را داشت! در صحنه‌ای دیگر، چند دقیقه بعد از این ماجرا، همان مرد که با قهوه و لبخند مورد استقبال قرار گرفته بود به باسن زن ضربه‌ای می‌زند چرا که فکر می‌کند این کار او مورد استقبال زن قرار می‌گیرد، اما زن با اخم خود او را متوجه اشتباهش می‌کند. یک زن و سه مرد. در یک لحظه با آن‌ها خوب است و در ثانیه‌ای دیگر آن‌ها را دفع می‌کند. رفتارها و کاراکترها خیلی غلو شده هستند و آن‌قدر که فیلم خوب، بد و زشت مخاطب را با نفسی در سینه حبس شده، به دنبال خود می‌کشاند، این فیلم اصلاً موفق نیست. صحنه‌ی ساز دهنی زدن هم خیلی مصنوعی است. طوری که صداگذاری آن مشهود است. قهرمان و ضد قهرمان در فیلم خیلی پررنگ است و در آن بزرگنمایی شده است. شخصیت زن همانطور که قبلاً اشاره کردم، شخصیتی مقهور تصویر شده که به طور آنی تغییر موضع داده و به سمت قهرمان چرخش دارد. سعی شده با غلو کردن در صحنه‌آرایی، داستان پردازی، شخصیت سازی و موسیقی فیلم توجه مخاطب را بیشتر جذب کنند ولی به نظر من روزی روزگاری در غرب فیلمی ضعیف‌تر است. هر چند که توسط همان کارگردان و دوسال بعد ساخته شده است و انتظار می‌رود از آن تجربه استفاده شده و فیلم بهتری ارائه می‌شده است.


/ 0 نظر / 10 بازدید