آیا ویرگول می‌تواند نخبه‌های فکری ایرانی را یکجا جمع کند؟

تجربه‌ی وبلاگ نویسی من

اولین تجربه‌های وبلاگ نویسی من به خیلی سال پیش برمی‌گردد، راحت می‌توانم بگویم 15 سال پیش! زمانی که هنوز بلاگر فیلتر نبود. از همان زمان در اینترنت هستم و می‌نویسم و در شبکه‌های اجتماعی مختلف هم فعالیت کرده‌ام. همه چیز به قول دوستان معمولی بود تا اینکه یک روز فیسبوک از راه رسید.

فیسبوک و مشکلاتش

فیسبوک به طور خلاصه: ابزاری قوی در دست افرادی ضعیف یا چاقو در دست دیوانه! من همیشه ایرادهای زیادی را به فیسبوک وارد می‌دانستم. بارها نوشته‌هایی منتشر کردم در این راستا که وبلاگ نویسی چیست، چه اهمیتی دارد و چگونه می‌توان از آن طریق هم سواد کسب کرد، هم با دیگران معلوماتی را به اشتراک گذاشت و هم اینکه می‌توان رفته رفته یک پلان درآمدزایی طراحی کرد. چون به زبان انگلیسی آشنا بودم و وبلاگهایی زیادی را مطالعه می‌کردم، می‌دیدم (و هنوز هم می‌بینم) که برای غربی‌ها وبلاگ نویسی دقیقاً یک فعالیت حرفه‌ای است، مانند اجاره کردن یک دفتر کاری یا یک دهنه مغازه در جایی از بازار. اما برای ما دلنوشته بازاری است بس مبتذل. در چنین فضایی البته فرق است بین استفاده غربی‌ها از فضای مجازی و استفاده ما از فضای مجازی و خصوصاً شبکه‌های اجتماعی. در چنین فضایی است که سرویس ورد پرس به وجود آمد. سرویس وبلاگی کاملاً حرفه ای که می‌توان در آن فعالیت علمی، آموزشی، اقتصادی و ... کرد. چندباری که مطالبی منتشر کردم، یا بلاک شدم یا فحش شنیدم و ... در کل هیچ! حتی دیده‌ام که دو نفر از کارکنان سابق فیسبوک هم به این شبکه‌ی اجتماعی معترض هستند. من همیشه این اعتقاد را داشته‌ام که آقای زاکربرگ نیاز جدی به مشاوره دارد. تمام تصمیم گیری‌ها و سیاست‌های ایشان صرفا گردهم‌آوردن آدمهایی است که پتانسیل ضد اجتماعی دارند. و بعد! درست کردن جایی مثل شیره کش خانه‌های قدیم که افرادی بیست و چهارساعت آن تو هستند و در آن داخل می‌گویند و می‌برند و می‌دوزند و همه چیر را عوض می‌کنند. برای این افراد همیشه مقصر بقیه هستند ولی حاضر نیستند لحظه‌ای از شیره کش خانه بیرون بیایند تا بلکه ببینند بیرون اصلاً چه خبر است!؟ و آیا همان چیزهایی که می‌گویند درست است یا نه! بارها و بارها به افرادی برخورده‌ام که برای سرزدن به یک وبلاگ! فقط سرزدن به یک وبلاگ به من گفته‌اند: «باشه سر وقت بهش سر میزنم» اما هیچ وقت حتی برای لحظه‌ای از فیسبوک بیرون نیامده‌اند. بله! و خیلی حرفهای دیگر که باید در فرصت مناسبی و با دقت بیشتری بیان شوند. همیشه در فکر این بودم که با شرایط به وجود آمده چرا کسی به فکر ایجاد یک شبکه اجتماعی ایرانی با ویژگی‌هایی بهتر و الگوریتمی سالم‌تر و البته رعایت استایل زبان فارسی نمی‌افتد؟

«ویرگول» چقدر می‌تواند موفق باشد؟

امشب خیلی اتفاقی با ویرگول آشنا شدم. در این چند ساعتی که مطالبی را اینجا خوانده‌ام باید بگویم که شوکه شده‌ام. امیدوارم همیشه همین قدر هدفمند و موضوعی و حرفه‌ای بنویسیم. می‌توانیم پلان های درآمدزایی‌مان را در این فضا بارور کنیم. و خیلی از روابط معمولی و بی معنی را تبدیل به روابط حرفه‌ای و آموزنده کنیم. می‌توانیم کتابها و فیلم ها و سایت های آموزنده را به یکدیگر معرفی کنیم. می‌توانیم مقاله ها و مجله هایی که خوانده ایم و مفید بوده را یکدگیر معرفی کنیم. در وضعی که بازار نشر، تیراژ 200 نسخه را تجربه می‌کند و در شرایطی که تعداد قابل توجهی مجله تخصصی و یا مجله عمومی پربار فرهنگی، ادبی، اجتماعی با تیراژ اسفناک و با بدهی های زیاد به حیات خود ادامه می‌دهند اما بسیار مطالب پرباری دارند، یک جای کار می‌لنگد و آن به نظر من نبودن شبکه ای اجتماعی برای آدمهایی است که هدفمند می‌خوانند و هدفمند می‌نویسند. نوشته ای خواندم از آقای یاور مشیرفر به این لینک. به شما هم توصیه می‌کنم که حتماً مطالعه بفرمائید. انگیزه این درد دل نسبتا ًطولانی همین نوشته است. امیدوارم این فضا به همه ما کمک کند.

لینک ویرگول من

/ 0 نظر / 50 بازدید